Close
    >         >         >    Raze Jonoon

Raze Jonoon

Sina Sarlak

Sina Sarlak – Raze Jonoon
  • Lyrics

(بندینه نخست)
همان لحظه که تیر از شب رها شد
تمام قصه یک جا برملا شد
من از اول سیه پوش تو بودم
همه جای جهانم کربلا شد
ای عقل که پرسیده ای از راز جنونم
دیوانه ی لبخند کسی در دل خونم
آن بی خبرم من که گرفتم خبر از عشق
آن خانه به دوشم که درآورده سر از عشق

(بندگردان)
یک دشت به اندازه پیچ و خم هستی
یک دشت که افتاده بر آن دست چه دستی
هر کس که در این راه دلش رفت سرش رفت
با یک نظر دوست جهان از نظرش رفت

(بندینه دوم)
هر کس که خدا را به خود آغشته نیاید
هر کس که به دل گندم ری کشته نیامد
پرسیدم از او در دلش آن لحظه چه ها بود چه ها بود
گفت آن سرِ بر خاک خدا بود خدا بود خدا بود

(بندگردان)
یک دشت به اندازه ی پیچ و خم هستی
یک دشت که افتاده بر آن دست چه دستی
هر کس که در این راه دلش رفت سرش رفت
با یک نظر دوست جهان از نظرش رفت


بخش نظرات برای پاسخ به سوالات و یا اظهار نظرات و حمایت های شما در مورد مطلب جاری است.
شما نیز نظری برای این مطلب ارسال نمایید:
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
Android 3tare3da application coming soon

Copyright © 2000 - 2020
Designed And Developed By Eltanin.ir

<